"کابل و باراک"
Parviz Minooee

 

آقای پرزیدنت ؛ اجازه بدهید ابتدا ماجرای یک فیلم سینمائی را خیلی خلاصه برای شما شرح دهم. مردمانی آمریکائی در دوران دزدی ها و غارتگریها در یک دهکدۀ آمریکائی زندگی میکردند و به کار کشاورزی و دامداری مشغول بودند ولی هر آنچه را که با زحمت  بدست می آوردند در حملۀ دزدان مسلح از دست میدادند. به این فکر افتادند که دو نفر هفت تیرکش حرفه ای را استخدام کنند تا از آنها محافظت کنند.

این دو نفر وارد روستا شدند و مشاهده کردند در آن روستا اثری از زنان و کودکان نیست !

مردم روستا زنان و کودکان خود را در جائی در کوه مخفی کرده بودند تا از تجاوز این دو تیرانداز در امان باشند! و . . . حال نقل قوای شما و متحدان شما در افغانستان است که مردم افغان باید خودشان و خانوادۀ خودشان را از خطر قوای شما و یارانتان حفظ نمایند.

آقای پرزیدنت ؛

من یک ایرانی آمریکائی هستم ولی با افغانیها ارتباط دارم و آنها اطلاعاتی به من میدهند که زیبا و خوب نیستند!

مردم افغانستان همواره باید خود را از دو خطر حفظ کنند. از خطر طالبان و از خطر شما ! تعجب میکنید و می پرسید ما که از افغانها دفاع می کنیم و برای آنها چه خطری داریم !؟ ما که میلیونها دلار پول صرف بازسازی افغانستان میکنیم چرا ما را خطر بحساب می آورند !؟ . . . .

اگر عده ای افغانی در اتومبیلی در یک جاده حرکت کنند و بفهمند یک اتومبیل آمریکائی از پشت سر به آنها نزدیک میشود، از جاده به بیراهه میروند و میکوشند در پشت مانعی متوقف شوند تا آن اتومبیل آمریکائی عبور کند و اگر بفهمند یک اتومبیل آمریکائی در جلوی آنها و هم جهت با آنها حرکت میکند، باز هم میمانند تا آ اتومبیل آمریکائی دور شود . . . و اگر بفهمند اتومبیل آمریکائی از روبرو می آید باز هم با سرعت از جاده خارج میشوند تا با اتومبیل آمریکائی روبرو نشوند، میدانید چرا !؟ می ترسند آمریکائیها به آنها مشکوک شوند و آنها را گلوله باران کند !! . . . .

شما مثلاً صد میلیون دلار میدهید تا یک جاده ساخته شود. کسی که با شما قرارداد می بندد یک آدم قدرتمند افغانی است که یا فامیل افراد حکومتی است یا با آنها زد و بند دارد و به آنان پول میدهد و این آدم که با شرکت ساختمانی خودش که دفترهای شیک و آبرومند هم دارد، هیچ کاری نمیکند. تنها تعدادی شرکتهای افغانی و یا پاکستانی و هندی را پیدا میکند و کار را به آنها به یک سوم قیمت میسپارد و دو سوم پول را برای خودش برمیدارد و تازه مدیران آن شرکتهای دست دوم از طرف طالبان به گروگان گرفته میشوند و بخشی از پول شما هم نصیب طالبان میشود تا آن گروگانها آزاد شوند ولی آن نفر اصلی که همواره با تعدادی محافظ و بادی گارد حرکت میکند از حملۀ «طالبان» محفوظ است .
آقای پرزیدنت ؛. . . میگویند جمع افرادی که در افغانستان بعنوان «بادی گارد» کار میکنند از جمع نفرات ارتش آمریکا و یارانش در افغانستان بیشتر است !! . . . .

آقای پرزیدنت ؛. . . فرماندهان ارتش شما و یاران در افغانستان برایشان مهم نیست، اگر صد افغانی کشته شوند و آنها تنها نگران آن هستند که یک سرباز آمریکائی کشته نشود . آنها اگر باخبر شوند ده نفر طالبان در خانه ای در یک روستا مخفی شده اند به آن دهکده با سرباز و زره پوش و تانک حمله نمیکنند، آنها نمی خواهند سرباز آمریکائی پا به آن دهکده بگذارد زیرا نگران آن هستند  که سرباز آمریکائی کشته شود. لذا برای حفظ جان سرباز آمریکائی و یاران ، دهکده را بمباران میکنند تا همۀ مردم از جمله آن ده نفر طالبان کشته شوند !!

آقای پرزیدنت ؛. . . من یک آدم معمولی هستم . نه کارشناس نظامی و نه کارشناس سیاسی و نه یک جامعه شناس هستم، این هائی را که من مینویسم بعنوان آگاهیهای صد در صد و درست بحساب نیاورید ولی این آگاهیها به من رسیده است. شما اکنون شبیه همان وضعی هستید که آمریکا در «جنگ ویتنام» داشت. فرماندهان ارتش آمریکا در ویتنام  به رئیس جمهور میگفتند اگر ده هزار نفر دیگر به کمک ما بفرستید ما جنگ را با پیروزی به پایان میبریم. و بعد از چند ماه میگفتند حالا اگر پانزده هزار نفر دیگر بفرستید ما جنگ را با پیروزی تمام میکنیم و . . . و . . . آخرش هم جنگ را با فرار از «ویتنام» به پایان بردند.

آقای پرزیدنت ؛. . . در ایران ما اگر دو نفر با خانواده به منزل جدیدی وارد شوند و همسایه شوند، از هم نمی پرسند «تو از چه قبیله ای هستی !؟» زیرا اکثراً  مردم اصلاً به قبیله ای تعلق ندارند. اما در افغانستان اولین سؤال آنان از همسایۀ جدید این است که «از کدام قبیله هستی !؟» و با دریافت پاسخ رفتار دوستانه یا خصمانه پایه گذاری میشود.

آقای «جرج بوش» پرزیدنت قبلی بدون آنکه بکوشد جامعه شناسی افغانستان را درک کند موقعیتهای خوب را یکی یکی به موقعیتهای بد تبدیل کرد. آقای حامد کارزای که رئیس جمهور افغانستان شد و یا هر کس دیگری که می شد به هر حال به قبیله ای تعلق داشت و بر اساس تاریخ روابط قبیله ها ، عده ای با  او احساس رابطۀ دوستی و عده ای احساس  دشمنی میکردند ولی در افغانستان یک نفر بود که با وجود تعلق به قبیله ای که داشت مورد احترام  اکثریت قریب به اتفاق مردم افغانستان بود و مردی بود فراقبیله ای به نام «محمد ظاهر شاه» . . . شما حتی میتوانستید یک مقام تشریفاتی به او بدهید و بدون آنکه در امور اجرائی زیاد دخالتش بدهید، از او میخواستید . . . او در مقام یک پدر . . . ما به فارسی میگوئیم در نقش یک «ریش سفید» و یا بزرگتر و یا پیر دیر،  بزرگان قبیله را بخواهد و گفتگو کند و آنان را به اتفاق و سازندگی دعوت کند و احساسات میهن پرستی و فداکاری را در مردم افغانستان قویتر کند تا دسته جمعی در راه آبادانی کشور و امنیت آن بکوشند ولی شما احساسات پول پرستی و مال اندوزی و قدرت طلبی را در مردم قوی کردید و اثری از فداکاری بجای نگذاشتید !

آقای پرزیدنت ؛ ؛ . . . ما ایرانیها مثلی داریم که میگوید . . . :

« از هر جا جلوی ضرر را بگیری . . . منفعت است !»

آقای پرزیدنت ؛. . . شما میتوانید حرفهای مرا «مزخرف» بخوانید و این نوشته را پاره کنید و من هم از نوشتن این مطلب ها سودی نمیبرم ولی من و صدها ایرانی دیگر که به شما رأی دادیم، با شما احساس نزدیکی کردیم و همان احساس نزدیکی انگیزۀ نوشتن این مطلب است .

آقای پرزیدنت ؛. . . اگر به حرف من توجه کنید، اولین خواهش من این است که برای سربازان آمریکائی و یاران کلاس بگذارید و طی دوره های فشرده و با استادانی پر قدرت به آنان بگوئید هنگامی که چشم در چشم یک افغانی می دوزند با احساس برابری به او نگاه کنند نه با احساس برتری . باز هم تاًکید میکنم آنچه یک افغانی را دلشکسته میکند آن نگاه پر از تفاخر و خود بزرگ بینی افراد آمریکائی و یاران است . بگردند و مطالعه کنند و وقت بگذارند تا افغانیهائی که بدنبال سربلندی کشورشان هستند و نه بدنبال پول، را بیابند و به آنها مسؤلیت بدهند تا احساسات میهن پرستی را در مردم تقویت کنند و فداکاری در راه میهن را به آنان بیاموزند .

مأموران آمریکائی و یاران اگر با نگاهی مهربان به افسران و ژنرال های افغانی نگاه کنند حتماً افرادی را می یابند که آماده هستند در راه یکپارچگی و کارآئی ارتش و پلیس افغانستان بکوشند و ارتش افغانستان در دفاع از شهرها و روستاها کوشش کنید و آمریکائیها ویاران به امر آموزش و تمرین بپردازند آن هم با تواضع !

آقای رئیس جمهور ؛ اگر به احساسات مردم منطقۀ خاورمیانه در طی جنگ جهانی دوم نظری بیفکنید پی میبرید که تقریباً اکثر مردمان معمولی طرفدار آلمان ها بودند در حالیکه آلمانها بشدت خود بزرگ بین هستند ولی این خودبزرگ بینی را مخفی میکردند و مثلاً تحقیق میکردند اکثر ایرانیانی که میهن پرست باشند چه میخواهند !؟ و بر این اساس یک کارخانۀ ذوب آهن که آرزوی هر ایرانی بود به ایران می فروختند و زمین آن آماده میشد تا کارخانه بر پا شود ولی دولت انگلیس آن کارخانه را در روی دریا ضبط میکرد و به عنوان غنیمت جنگی میگرفت . . . . و . . . و .  . . این کارها باعث میشد یک جاسوس آلمانی میتوانست یک گروه صد نفره یا دویست نفره را مسلح کند و وادارد بر علیه قوای انگلیس وارد جنگ شوند و از کشور خود دفاع کنند! در حالیکه شما اگر در افغانستان دویست نفر را آموزش بدهید و مسلح کنید . . . . بعداً پی میبرید که عده ای از آنها به طالبان پیوسته اند.

آقای رئیس جمهور ؛ . . .  اگر به این نامه هیچ اهمیتی نمی دهید،  من  دلگیر نمیشوم ولی فقط به این نامه فکر کنید !!

 

 

با احترام ؛

پرویز مینوئی